‏نمایش پست‌ها با برچسب روانشناسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روانشناسی. نمایش همه پست‌ها

۱.۳.۸۸

نـگـرش

مدیـریـت نـگـرش

چگونه می‌توان تنفرها را به عشق، کینه‌ها را به محبت، یأس‌ها را به امید، دشمنی‌ها را به دوستی، زشتی‌ها را به زیبایی، ضعف‌‌ها را به قوت، شکست‌ها را به موفقیت، تلخی‌ها را به نشاط و مشکلات را به فرصت‌ها تبدیل نمود؟

بعضی‌های در هر فرصتی که پیش می‌آید به مشکلاتش می‌اندیشند اما برخی‌ها در مشکلات به فرصت‌ها می‌اندیشند. برخی از نردبان نگرش‌های سازنده صعود می‌کنند و برخی به خاطر داشتن نگرش‌های غلط سقوط می‌کنند. نوع نگرش‌ها در برکشیدن یا فرو کشیدن انسان بسیار مؤثرند. برای فهم و درک بیشتر تأثیر نگرش‌ها در زندگی آدمی توجه به نکات ذیل ضروری است : ۱) نگرش‌ها نوع زندگی ما را مشخص و تعیین می‌کنند نگرش‌ها نمایانگر توقعات ما از زندگی است. زندگی ما بی‌شباهت از هواپیما نیست اگر بینی ما رو به بالا باشد صعود می‌کنیم و گر رو به پایین باشد خطر سقوط وجود دارد. در این زمینه به داستان ذیل توجه کنید تا اهمیت نوع نگرش بیشتر مورد توجه قرار گیرد. پدربزرگ عصرها دراز می‌کشد و چرت می‌زند یکی روز نوه‌های پیرمرد برای شوخی کمی پنیر بدبو لای سبیل پدربزرگ می‌ریزند. اندکی بعد پدربزرگ از خواب بیدار می‌شود و با خود می‌گوید این اطاق چه بوی گندی دارد! به طرف آشپزخانه می‌رود حس می‌کند آشپزخانه هم همان بوی بد را می‌دهد. از آشپزخانه به بیرون از خانه می‌رود تا هوای تازه تنفس کند. اما با تعجب متوجه می‌شود که هوای بیرون هم ناراحت کننده است. بنابراین با لحن اعتراض آمیز می‌گوید : همه دنیا را گند گرفته! زمانی که طرز فکر ما به پنیر بد بو آغشته باشد تمام دنیا بوی بد می‌دهد.

حقیقت یکی است این واقعیت‌ها هستند که متفاوت جلوه می‌کنند. ادراک انسان‌ها تابع افکار و اندیشه‌هایشان است برای تغییر زندگی منتظر تغییر دیگران و یا منتظر عوض شدن دنیا نباشید بلکه تغییر را در خود جستجو کنید و منتظر معجزه نباشید بلکه خود معجزه‌گر باشید. بزرگی می‌گوید ۲۵ سال تلاش کردم برای زندگی بهتر زنم را تغییر دهم نتوانستم ۲۵ دقیقه فکر کردم که خودم را تغییر دهم، وقتی که خودم را تغییر دادم زندگی جهنمی ما زندگی بهشتی شد. آحاد جامعه ما نیازمند این پیام الهی هستند تا باور کنند که می‌توان جور دیگر دید و به گونه‌ای دیگر هم زیست. ۲) نگاه و نگرش ما تکلیف روابط ما را با مردم معلوم می‌کند سرتاسر زندگی ما متأثر از روابط مردم است اما همچنان چگونگی ارتباط مؤثر با مردم یکی از چالش‌های دشوار زندگی است با برخی مردم نمی‌توان ارتباط مؤثر ایجاد کرد و بدون آنها نیز نمی‌توان کارها را پیش برد. در برقراری ارتباط با دیگران به یاد داشته باشیم که : آنچه درون وجود ما اتفاق افتاده، درون وجود هیچکس دیگر به همان صورت رخ نداده است گاهی طرز برخورد ما مانند آن را راننده‌ای است که پس از تصادف از خودرو بیرون می‌پرد و فریاد کنان به راننده مقابل می‌گوید : شما چه مرگتان شده است؟ امروز تو پنجمین نفری هستی که به ماشین من می‌زنند! نگرش مثبت عامل موفقیت است افرادی پیشرفت و ترقی می‌کنند که نگرش سازنده داشته‌اند. پیشرفت و ترقی به این افراد نگرش برجسته نمی‌دهد بلکه نگرش برجسته است که سبب موفقیت آنها می‌شود. زندگی ما عکس‌العمل‌هایی از عمل ما است. یک اندیشه زیبا و مثبت، یک بهشت را در زندگی می‌سازد و یک اندیشه غلط و منفی جهنمی را در دنیای انسان خلق می‌کند. انسان‌ها هر آنچه را بیاندیشند خلق می‌کنند. فرق یک انسان موفق با یک انسان شکست خورده در نظام تفکر و اندیشه آنها نهفته است. فقر نتیجه فکر فقیرانه یک انسان است و ثروت حاصل فکر ثروت جویانه یک انسان دیگر، انسان‌ها همان هستند که می‌اندیشیدند. ۳) تنها فرق بین موفقیت و شکست، نوع نگاه است : شما در هر کاری اگر فکر کنید که موفق می‌شوید یا فکر کنید که شکست می‌خورید، در هر دو صورت درست فکر کرده‌اید. اگر فکر کنید که موفق خواهید شد، این اندیشه مثبت به عنوان موتور محرکه شما را به حرکتی و عملی وا می‌دارد که آن حرکت و عمل، شما را به موفقیت می‌رساند و اگر از قبل فکر کنید که شکست خواهید خورد، نوع رفتار و عملتان به گونه‌ای شما را به شکست رهنمون خواهد شد. افرادی که دائماً روی بدبختی‌ها، ناراحتی‌ها و مشکلات زندگی متمرکز می‌شوند، زندگیشان به شکست می‌انجامد و آنهایی که مرتباً به زیبائی‌ها، شادی‌ها و موفقیت‌های زندگی متمرکز می‌شوند، به موفقیت نیز می‌رسند. به همین خاطر گفته می‌شود از تمرکزهای خود مراقبت کنید، به عنوان مثال تمرکز به روی یک منظره زیبا در انسان روحیه بالاو فکر مثبت ایجاد می‌کند و تمرکز روی منظره زشت و دلخراش انشان را مأیوس و فکر منفی تولید می‌کند. نوع پرسش‌هایی که ما از خود می‌کنیم کیفیت زندگی ما را رقم می‌زند ممکن است سئوال بدینگونه باشد : چرا من خوشبخت هستم؟ یا چرا من بدبخت هستم؟ فرق این دو سئوال فاصله بین خوشبختی و بدبختی است به نظر شما این دو سئوال چه تأثیری در زندگی ما دارند؟ ارتباط بین دو انسان ارتباط بین دو دل است، بر هر دلی یک قفل رمزداری است که هنر انسان‌ها در پیدا کردن رمز آن قفل‌ها است، تا بتوانند خانه دل انسان‌ها را بگشایند. البته در ارتباطات هدف فقط گشودن قفل خانه دل نیست بلکه باید توانایی این را داشت پس از گشودن بتوان در آن نقشی زیبایی نیز به تصویر کشید. ۴) نگرش اولیه در انجام هر کاری بسیار مهمتر است: وجود نگرش درست در شروع هر کار و فعالیتی ضامن موفقیت و نتیجه کار است. سرنوشت و نتیجه بسیاری از کارها پیش از شروع معلوم می‌شوند. حکایت ذیل بیانگر نوع نگرش اولیه در فروشنده است. دو فروشنده مأمور می‌شوند به جزیره‌ای رفته و در آنجا کفش بفروشند فروشنده اول به محض ورود به جزیره یکه خورد، زیرامتوجه شد که اهالی آن جزیره کفش ندارند و لذا بی درنگ تلگرافی به شرکت سازنده کفش فرستاد و پیغام داد ما فردا بر می‌گردیم در اینجا هیچ کس کفش نمی‌پوشد. فروشنده دوم با دیدن همان صحنه ذوق زده شد و بی‌درنگ به شرکت تلگراف فرستاد و در آن تقاضا کرد فوراً ۱۰.۰۰۰ حفت کفش برای من بفرستید زیرا همه افراد این جزیره کفش لازم دارند. ۵) نگرش‌ها می‌توانند گرفتاری و مشکلات را به خیر و رحمت مبدل سازند: فرصت و مانع با هم چه فرقی دارند؟ فرق آنها در دید ما است هر فرصتی مشکلی دارد و هر مشکلی فرصتی اصولاً انسان‌ها دو گونه هستند برخی از انسان‌ها اصولاً مثبت‌اند و امیدوار، چهره‌ای گشاده و متبسم دارند و از لحظه، لحظه زندگی لذت می برند. در هر پیش آمدی به فرصت‌های آن می‌اندیشند و هر گونه موانع و مشکلات پیش‌آمدها آنها را تسلیم خود نمی‌کند و اعتقاد دارند آینده بهتر از گذشته خواهد بود. از مشکلات به دلیل اینکه فرصت‌هایی در اندرون دارند استقبال می‌کنند و اعتقاد دارند فقط در گورستان، امنیت فراوان است، در بدر به دنبال حادثه و فرصت هستند. نوع دوم انسان‌ها بر خلاف دسته اول منفی‌نگر هستند مرتباً به نارسائی‌ها و کمبودها خود تمرکز دارند همواره فکر و خیال منفی در سر دارند. چنین افرادی روحیه افسرده و غمگین دارند و چهره آنها همواره عبوس و گرفته است و از لحظه، لحظه زندگی رنج می‌برند اینگونه افراد پنجره فرصت‌ها را بسته و از پشت پنجره نظاره‌گر رخدادهای بد هستندو از ترس اینکه ممکن است در دل هر فرصتی مشکل باشد فرصت‌ها را یکی پس از دیگری از دست می‌دهند. طرح سئوال این است که چگونه انسان‌های نوع دوم را به نوع اول تبدیل کرد؟ برای پرواز در آسمان زندگی به دو بال نیاز است : ▪ بال روحیه ▪ بال باور با ایجاد باورهای درست و روحیه عالی می‌توان مثل عقاب بلند پرواز شد باورهای غلط و روحیه ضعیف فقط می‌توان مثل جغد در خرابه‌ها پرواز نمود. ۶) نگرش ما می‌تواند آینده‌های بسیار نوید بخش برای ما به ارمغان بیاورد: نگرش‌های ما آینده را می‌سازند، نگرش‌های خوب و زیبا آینده خوب و نگرش‌های منفی آینده‌ای بد را می‌آفرینند در نبرد داود وجالوت، سربازان وقتی جالوت را می‌دیدند وحشت زده با خود می‌گفتند این هیولا انقدر بزرگ است که نمی‌توان او را کشت " اما داود همین غول را دید و گفت : " ضربه‌های من حرام نمی‌شوند چون به هر جا بزنم به بدن او می‌خورد. از فرنک لوید رایت معمار بزرگ و نام‌دار در سن ۸۳ سالگی پرسیدند از میان کارهای بزرگی که کرده‌ای کدام را بیشتر می‌پسندی، او پاسخ داد کار بعدی را ! نقل می‌کنند از یک راننده تریلی ۱۸ چرخ که همواره در مسافرت و رانندگی هستی، چه می‌کنی که خسته نمی‌شوی؟ در پاسخ گفت بعضی راننده‌ها صبح‌ها « سرکار می‌روند، ولی من از این شهر به آن شهر ماشین سواری می‌کنم ». آینده‌ای وجود ندارد بلکه آینده را می‌سازند. انسان‌هایی که نگرش‌های مثبت دارند آینده‌ای پر از موفقیت خواهند داشت زیرا باورهای خوب، اندیشه‌های زیبا در نتیجه تلاش‌های مؤثر خواهند داشت آنهایی که نگرش‌های منفی، باورهای غلط، اندیشه‌های نادرست دارند آینده آنها را هر طور خواست می‌سازد.

برگرفته از: marketing-07.blogfa.com

تفكر مثبت

تفکر مثبت و مدی تیشن

هنگامی که سطح دریا و یا برکه ای ارام و ساکن باشد شخص قادر است کف ان را به وضوح مشاهده کند . اما هنگامی که سطح اب متلاطم باشد مقدور نیست . همین حالت هنگامی ذهن ارام باشد صدق میکند. یعنی موقعی که ذهن بدون فکر و اندیشه باشد شما قادر خواهید بود خود را مشاهده کنید. این پدیده یوگا نامیده میشود. ما از دو راه قادر خواهیم بود که امواج تلاطم روان و ذهن خود را کنترل کنیم : طوست تمرکز فکر هم درونی و هم بیرونی.

درونی: در این روش ما بر روی خود یا اگاهی من هستم تمرکز میکنیم. بیرونی: در این روش ما بر روی هر چیز دیگر به جز خود یا من هستم تمرکز میکنیم. هنگامی که ما اشیایی را بر میداریم نظیر چوب گلف برای ضربه زدن به توپ و انداختن ان در سوراخ تمرکز میکنیم به عبارت بهتر افکار دیگر در ذهنمان متوقف میکنیم. هنگامی که تمرکز کامل حاصل میشود حس میکنیم که بازی را بهتر انجام میدهیم. در اینجاست که احساس خوشایندی داریم. البته نه به خواطر این که توپ را در هجده بار درون سوراخ انداخته ایم بلکه به خواطر این که به تمرکز کامل رسیده ایم (به تعداد هجده بار) و در ان موقع تمام نگرانی ها و مسائل در نظرمان ناپدید میشود. توانایی ذهن در کسب تمرکز برای همگان امکان پذیر میباشد و هیچ چیز غیر طبیعی در ان وجود ندارد. مدی تیشن چیزی نیست که یک یوگی ان را به شما تعلیم بدهد شما خود می بایست توانایی دور کردن افکار و اندیشه ها را داشته باشید. (البته با تمرین زیاد) . تنها تفاوت مدی تیشن و این روش(تمرکز مثبت) در این است که ما تمرکز فکر بر روی اشیای خارجی را یاد می گیریم. هنگامی که ما وارد تمرکز کامل میشویم گذشت زمان را احساس نمیکنیم . درست مانند اینکه زمان متوقف شده است. هنگامی که ذهن در تمرکز است هیچ زمانی وجود ندارد . زمان چیزی نیست اما یک تعدیل در ذهن است . زمان لحظه ها و تمام مشاهدات خارجی همگی ساخته و پرداخته ذهن میباشند. تمام خوشیهایی که به وسیله ذهن به ان میرسیم موقتی و زود گذر هستند. برای دستیابی به ارامش واقعی و شادمانی ابدی ابتدا می بایست بدانیم که چه طور ذهن اسوده می گردد. چه طور تمرکز کنیم و چگونه به ان سوی ذهن و اندیشه نفوذ کنیم. با تمرکز بر روی خود و درون ما به تمرکز کامل و عمیق ناعل خواهیم شد. این ماهیت مدی تیشن است. تکنیک های مدی تیشن مدی تیشن پدیده ای است که نمی توان ان را توصیف کرد درست مانند این که بخواهیم برای شخص نابینایی رنگها را توضیح دهیم. تمامی پدیده های معمولی محدود به زمان و لحظه میباشند (اشاره به مادی بودن) اگاهی و درک عادی ما بالاتر از این نیست به عبارت بهتر محدود به زمان و مکان می باشد. عوامل مادب یا معیار گذشته حال و اینده برسی میشوند این معیار در موارد و عوامل فوق طبیعی صدق نمیکند. در حقیقت مقوله زمان برای مواردی که همیشگی و پایدار نیستند غیر واقعی می باشند. نگاهی اجمالی به زمان ها میکنیم. حال: واحدی کوچک و غیر قابل اندازه گیری و زود گذر که قادر به فهم ان نیستیم. گذشته و اینده:هیچ کدام در زمان حال وجود ندارند. ما در خیال و وهم به سر میبریم. حالت مدی تیشن فرا تر از تمام این محدودیت هاست و در ان گذشته و اینده وجود ندارد. تنها من هستم در حالت ابدی وجود دارد . این حالت فقط زمانی میسر می شود که تمامی تعدیلات روانی متوقف و ساکن میشوند . اولین مشخصه و خصوصیاتی را که ما می توانیم برای ان شحر دهیم عبارتند از: خواب عمیق که در ان زمان و لحظه وجود ندارد . هر چند که مدی تیشن با خواب عمیق تفاوت دارد . ولی باعث تغییرات در روان میشود . با کنترل و متوقف کردن نواسانات فکری مدی تیشن ارامش روانی را در پی دارد . از نقطه نظر فیزیکی مدی تیشن به طولانی شدن مرحله انابولیک (سازندگی بدن) کمک میکند.از لحاظ رشد و ترمیم و همچنین باعث کاهش کاتابولیک(سوخت) و مرحله زوال می گردد. به طور معمولی مرحله انابولیک سا سن هجده سال میباشد از هجده تا بیست و پنج سالگی مرحله تعادل ان بوده و از سی و پنج سالگی به بعد مرحله کاتابولیک اغاز میگردد. مدی تیشن کاهش چشم گیری در تنزل کاتابولیک دارد. هر یک از سلول ها دارای اگاهی گروهی و انفرادی می باشد. هنگامی که اندیشه ها و امیال در بدن نفوذ می کنند سلول ها فعال میشوند و جسم اغلب از درخواست گروه اطاعت میکند . از نظر علمی ثابت شده که اندیشه های مثبت نتایج مثبتی را در سلولها به همراه دارد. همان طور که مدی تیشن باعث تفکر مثبت ذهن می شود همچنین در باز سازی سلول ها و به تخیر انداختن زوال انها تثیر چشمگیری دارد. چیز زیادی در مورد اموزش مدی تیشن نمی توان گفت.همان طور که نمیتوان برای اوزش خواب چیزی عنوان کرد. هر دو از شرایط متشابهی بر خوردارند . اصول و نکاتی برای تکنیکهای مدی تیشن وجود دارد که همواره انها را به یاد داشته باشیم . چهارده نکته برای مدی تیشن نظم در محل و زمان تمرین اهمیت به سزایی دارد.وقتی که شرایط (زمان و مکان) منظم باشد ذهن به ارامی با حد اقل تاخیر فعال میشود.به عبارت بهتر همیشه سعی کنید مدی تیشن را در یک ساعت به خصوصی از روز و در یک نقطه مشخص انجام دهید. بهترین زمان از نظر موثر بودن صبح زود و غروب است.یعنی هنگامی که اتمسفر اکنده از نیروی روحی زیادی است.چنان چه زمان هایی که ذکر شد برای شما مقدور نبود ساعتی را انتخواب نمایید که مصادف با فعالیت های روزانه نماشد.و زمانی باشد که ذهن اماده ارامش است.من همیشه این تمرین را بعد از اذان صبح انجام می دهم. حدالمقدور اتاق جدا گانه برای مدی تیشن داشته باشید.با تکرار مدی تیشن امواج نیرومندی در ان محل به وجود می اید.همچنین فضای ارامش و خلوص می بایست احساس شود در همین نشستن سعی کنید رو به جهت شرق یا شمال قرار بگیرید تا از فواید نیروهای مغناتیسی بهره مند گردید.به حالت ازاد و ثابت بنشینید حالت نشست می بایست حالت لوتوس (نیلوفر) باشد . ستون فقرات گردن کاملا عمود بوده و هیچ گونه فشاری بر ان وارد نشود. قبل از شروع مغزتان دستور بدهید که به مدت معینی(از نظر زمانی) ارام باشد. گذشته حال و اینده را فراموش کند. اگاهانه تنفس را منظم کنید به مدت پنج دقیقه تنفس شکمی را انجام دهید تا هوای باز به مغزتان برسد.پس به طور تدریجی مغز را اسوده کنید تنفس (دم و بازدم) را هماهنگ کنید سه ثانیه دم و سه ثانیه باز دم . با منظم کردن عمل تنفس جریان پرانا و نیروی حیاتی منظم می شود. در ابتدا اجازه دهید که فکرتان منحرف شود بدین ترتیب زهنتان به موارد گوناگونی مشقول میشود و اما باخره تمرکز خواهید یافت. برای ساکن شدن ذهن به خودتان فشار نیاورید زیرا با این عمل امواج مغزی افزایش یافته و مدی تیشن به تاخیر می افتد. یک نقطه کنونی برای استراحت ذهن انتخاب کنید . اشخاصی که به طور ذاتی عقلانی (ذهنی)هستند می توانند برای این منظور اجناچاکرا را که محلی است بین دو ابرو انتخاب نمایید. برای بقیه اشخاص (اشخاصی که تحریک پذیر و هیجانی هستند) استفاده اناهاتا یا چاکرای قلب توصیه میشود هرگز این نقطه را تغییر ندهند. بر روی اشیای بیرنگ و خنثی تمرکز نموده و پس از بستن چشمها ان شی را تصور کنید.اگر مانترا استفاده میکنید ان را در روان خود تکرار و تنفس هماهنگ نمایید.چنانچه مانترای مشخص ندارید از کلمه (حق)و(هو) استفاده نمایید.اگر چه هر چه ان را تکرار نمایید نیرومند است به شرط این که ان را از دل و جان بگویید.چنانچه شخص دوچار خواب الودگی شد مانترا را با صدای بلند تکرار کند. تکرار باعث خلوص و پاکی اندیشه خواهد شد.در صورتی که امواج صوتی با امواج مغز همراه بوده این عمل بدون اگاهی از معنای ان باشد.تکرار لفظی از طریق تکرار رهنی و روانی به زبان تله پاتیک پیشرفت خواهد نمود. و در انجاست که اندیشه پاک خواهد شد. با تمرین مدی تیشن دوگانگی از بین رفته و سامادهی و خود برتر جانشین خواهد شد . با ادامه ان دیگر بی حوصله و بی تاب نخواهید شد. در سامادهی شخص در حالتی از خوشی و سعادت به سر میبرد که اگاهی شخص اگاه و دانسته ها همگی به یک مورد اطلاق می شود و در اینجاست که خود برتر به وجود می اید . اگر روزی نیم ساعت عمل مدی تیشن را انجام دهید قادر خواهید بود به زندگی با قدرت روحی و ارامش بیشتری بنگرید. مدی تیبشن عبارت است از : برترین نیروی درونی و داروی ارامش بخش اعصاب . در هنگام مدی تیشن الهی ازادانه به جریان افتاده و بر روی ذهن و اعصاب اندامکهای حسی و جسم تعثیر مثبت می گذارد.مدی تیشن دریچه ای را برروی درک مستقیم دانش و معرفت قلمرو سعادت ابدی باز خواهد نمود. بدین ترتیب ذهن اسوده و ارام خواهد شد.

برگرفته از سایت: تفکر

تفكر مثبت

مثبت‌اندیشی ضامن بقا و موفقیت

محققان اخیرا آنچه را کارشناسان علوم انگیزشی همچون خود من سال‌ ها تدریس کرده‌اند اثبات نموده‌اند و آن این است که مثبت‌اندیشی چنان نیروی عظیمی است که موجب افزایش طول عمر می‌شود. مثبت‌اندیشی همچنین با کسب ثروت و موفقیت مرتبط است.

نتایج مطالعه‌ای دراهایو که موضوع پیری و بازنشستگی را 20 سال مورد بررسی قرار داده است نشان می‌‌دهد نظر افراد در مورد پیری بر میزان عمر آنها تاثیرگذار است. بنابر یافته‌های این تحقیق افرادی که درباره پیری نگرش مثبتی دارند به طور متوسط 8/7 سال بیش از کسانی که نگرششان در این باره منفی است عمر می‌کنند . البته بدیهی است که عوامل بسیاری بر طول عمر انسان تاثیرگذار است. اما از آنجا که این تحقیق روی 1157 نفر انجام شده است سعی شده تاثیر عوامل دیگر تا حد امکان تحت کنترل قرار گیرد. در نتیجه اگر وضعیت جسمانی افراد تا حدی تحت تاثیرنگرش آنها درباره پیری است،‌ مثبت‌اندیشی چه اثری در پی دارد؟ به طور کوتاه باید گفت : «همه چیز تحت تاثیر نگرش ماست ». حال که چنین است از خود بپرسید می‌خواهید بر چه چیزی اثر بگذارید. بر سلامتی،‌شادابی، در آمدتان، کدامیک؟ ابتدا لیستی از موارد دلخواه تهیه کنید. اما سعی کنید کمتر از 7 مورد را در نظر بگیرید تا بتوانید نیروی خود را به خوبی روی آنها متمرکز کنید. سپس نگرش واقعی خود را درباره این موارد بیابید و برای دستیابی به حقیقت امر از دیگران بخواهید نظر خود را درباره نگرش شما نسبت به آن موارد اعلام کنند. اگر اعمال و رفتارتان مطابق نگرشتان نیست،‌ برای یافتن نگرش واقعی خود به اعمال و رفتارتان توجه کنید زیرا آنها معرف‌های واقعی‌ تری هستند. حال ببینید نگرشتان برای دستیابی به هر یک از اهداف موردنظر اثربخش است یا خیر. ببینید در کدام یک از زمینه‌ها لازم است نگرشتان را تغییر دهید و نگرش تازه‌ای در پیش گیرید. سعی کنید نگرش تازه را به باور تبدیل کنید. برای نمونه اگر می‌خواهید نگرشتان این باشد که «پولدار شدن خوب است» چند بار در روز این جمله را تکرار کنید: «من عقیده دارم پولدار شدن خوب است». این نوع تاکید و تصریح راهی بسیار موثر برای تغییر نگرش در مدتی کوتاه است . برای تغییر نگرش همچنین می‌توانید از دوستان و اطرافیانتان کمک بگیرید. از آنها بخواهید شما را از نشانه‌های تغییرنگرشتان با خبر سازند. این کار موجب ایجاد روحیه، عزت‌نفس و تسریع روند تغییر می‌شود. خود من دریافته‌ام به دلیل اینکه کارشناس علوم انگیزشی هستم اطرافیانم انتظار دارند همواره مرا با روحیه و با نشاط ببینند. بدین ترتیب زمانیکه مطابق انتظار آنها سرحال نیستم سریعا متوجه می‌شوند و همین باعث می‌شود بتوانم فورا روحیه خود را به دست آورم. در این خصوص همیشه به مخاطبانم می‌گویم که یکی از بدی‌های شغل من این است که هیچ وقت حق ندارم ناراحت باشم. من به دلیل نیروی عظیم نگرش انسان و نقش مهم آن، شرح زیر را در کتابم با عنوان «60 ثانیه تا موفقیت» آورده‌ام: «خودتان طالع‌بین خودتان باشید و برای خود چیزهای خوب پیشگویی کنید. این یکی از ترفندهایی است که طالع‌بینان از آن استفاده می‌کنند و شما هم می‌توانید آن را به کار بندید. طالع‌بینان به سرعت متوجه می‌شوند که افکار فرد مراجعه‌کننده مثبت است یا منفی. سپس براساس برداشتی که از نگرش فرد می‌کنند درباره او به پیشگویی می‌پردازند. شما می‌توانید خودتان این کار را بکنید. اگر دیدتان مثبت است، پس اتفاقات خوشایندی در انتظار شماست. اما اگر فرد بدبینی هستید، باید در انتظار اتفاقات ناخوشایندی باشید . اگر می‌خواهید سرنوشت خوبی برای خودتان پیش‌بینی کنید، افکار و رفتار مثبتی داشته باشید و ببینید جهان از آن شما می‌شود. وقتی صحبت می‌کنید دید مثبتی از خود داشته باشید. اگر دیدتان در این خصوص منفی باشد، علاوه بر اینکه خودباوری خود را از دست می‌‌دهید موجب می‌شوید دیگران هم باور خود را نسبت به شما از دست بدهند. همیشه در خودتان مثبت صحبت کنید. حتی اگر کسی شنونده صحبت‌هایتان نیست، خودتان می‌شنوید و خودتان مهم‌ترین فرد هستید. فراموش نکنید که نگرش شما به دیگران هم سرایت می‌‌کند. پس برای خودتان و دیگران آینده روشنی پیش‌بینی کنید و ببینید چگونه به حقیقت می‌پیوندد .» در آخر باید گفت نگرش ما عاملی بسیار نیرومند است که می‌توان از آن سود جست یا متضرر گشت. من تاکید می‌ کنم که از آن در جهت مثبت استفاده کنید و از این لحظه به بعد بر نقاط مثبت زندگی‌تان تمرکز کنید. زندگی قطع نظر از نگرش ما به روند خود ادامه می‌دهد اما نوع نگرش ما بر طول عمرمان تاثیرگذار است . نویسنده : Edward W.Smith مترجم: فرناز صفدری

برگرفته از : روزنامه تفاهم

تفكر مثبت

آدمی ساخته افکار خویش است

ساعت شش صبح است.صدای زنگ ساعت را می‌شنوید که خودتان شب قبل کوک کرده‌اید تا ساعت شش بیدار شوید. با خود می‌گویید: "نه، یک روز دیگر. من می‌خواهم بخوابم." ساعت را خاموش می‌کنید و دوباره می‌خوابید . نیم ساعت بعد با وحشت ازخواب می‌پرید و می‌بینید که بله دیرتان شده است . با عجله آماده می‌شوید و بدون خوردن صبحانه از خانه بیرون می‌روید . همان‌طور که رانندگی می‌کنید با خود می‌گویید: "نه من دیر نمی‌رسم! نباید دیر برسم....." در همین فکرها هستید که افسر پلیس دستور توقف می‌دهد. چرا؟ چون با سرعت غیرمجاز رانده‌اید و بدتر از همه این که فراموش کرده‌اید اتومبیلتان را بیمه کنید. یک موقعیت دشوار و یا به تعبیر عده‌ای، یک بدشانسی تمام عیار!

به این ترتیب نه تنها دیر می‌رسید بلکه جریمه هنگفتی را هم باید پرداخت کنید! داستان کوتاه بالا را که خواندید. موقعیت بالا و یا حداقل موقعیت‌هایی مشابه برای بسیاری از مردم روی می‌دهند. واقعا در این میان علت و مسبب اصلی چیست وکیست؟ تصادف، بدشانسی، سرنوشت و یا خود آن شخص؟ من با جرات می‌گویم که اگر نقش عوامل حاشیه‌ای را کنار بگذاریم، عامل اصلی شکل‌دهنده حوادث بد و رویدادهای خوشایند، "فکر" انسان است . زمانی که شما با رویداد تلخی روبه‌رو می‌شوید که برایتان دردسر می‌سازد و طی آن انرژی و زمان زیادی را از دست می‌دهید، خودتان با تصورات ذهنی وافکارتان به آن عینیت بخشیده‌اید. شاید فکر کنید دارم شوخی می‌کنم و یا این که چه حرف نامعقول وغیرمنطقی می‌گویم. احتمالا از خود می‌پرسید: "مگر ممکن است من بخواهم که برایم اتفاق بدی بیفتد و این همه رنج بکشم؟ !" بیشتر توضیح می‌دهم. قوانینی در این جهان هستند که همه انسان‌ها مطابق آن‌ها زندگی می‌کنند و در واقع خودشان از این قوانین خبر ندارند. البته قوانین راهنمایی و رانندگی و قوانین حقوقی، آن دسته‌ای هستند که انسان‌ها تدوینشان کرده‌اند و آگاهانه از آن‌ها تبعیت می‌کنند ولی منظور ما اصول و مبانی دیگری است که بسیار قدرتمند‌تر و مستحکم‌تر بوده بر زندگی همه انسان‌ها سایه افکنده‌اند و نفوذ دارند . ساده‌ترین این اصول درباره تاثیر تفکر و ذهنیت‌های انسان بر زندگی‌اش است. "هر چه فکر کنی، همان خواهی شد." بله به همین سادگی. هیچ لغت و عبارت پیچیده و دیرفهمی در آن نیست." هر چه فکر کنی، همان خواهی شد. "و هر جور که فکر کنی، همان‌طور زندگی خواهی کرد ." در این جا می‌‌خواهیم این مسئله ساده و در عین حال عمیق و پرمعنی را در رابطه با پول، ثروت و دارایی هر شخص، بررسی نماییم . از شما سوال می‌کنم: عقیده‌تان راجع به پول چیست؟ درباره وضع مالیتان چه نظری دارید؟ خوب است و راضی هستید یا آن‌طور که می‌خواهید و لازم دارید پول در نمی‌آورید؟ شاید هم از آن گروهی هستید که با وجود یک حساب بانکی یا بهتر بگویم؛ حساب‌های بانکی غنی و پر، باز هم ناراضی‌اید؟ شاید هم برعکس است و هر روز به لیست بدهکاریهایتان نگاه می‌کنید و سعی دارید هر چه زودتر آن‌ها را بپردازید؟ ممکن هم است که اشخاص زیادی به شما بدهکار باشند؟ دوست دارید آن‌قدر پول داشته باشید که هر چه خواستید، بخرید؟ در آن قانون ساده‌ای که گفتیم، افکار مثل آهن رباهایی هستند که اعمال را جذب می‌کنند و این اعمال جذب شده در کنار هم مجموعه زندگی را تشکیل می‌‌دهند و همچنان افکار تغییر یافته و ثابت هستند که اعمال را جهت‌دهی وهدایت نموده روند زندگی هر کسی را به پیش می‌رانند . یک نمونه: شخصی مدام درباره بدهکاری، قرض، وام بانکی و قبض‌های متعدد فکر می‌کند. به نظر شما این فرد حساب بانکی‌اش را چطور می‌بیند؟ در بیشتر مواقع اگر تصویر ذهنی شما همواره درباره قرض و بدهکاری و بازپرداخت وام باشد، باز هم اینچنین مواردی انتظارتان را خواهد کشید . شاید بگویید فقط با فکر کردن راجع به ثروت و فکر کردن راجع به قرض و بدهکاری که کسی ثروتمند یا فقیر نمی‌شود. بله دقیقا همین است. کسانی که اکنون نامشان در لیست ثروتمندان طراز اول جهانست هم از ابتدا میلیاردر نبوده‌اند. نام "بیل گیتس" برای بسیاری آشناست . همان خالق امپراطوری مایکروسافت. آیا او که حالا اینچنین ثروت عظیمی دارد، قرض، بدهی و صورت حساب‌های متعددی نداشته که می‌بایست پرداخت کند؟ آیا او هیچ دغدغه خاطری نداشته است؟ البته که داشته! ولی تفاوت بیل گیتس و ثروتمندانی چون او، در طرز تفکر و نگرش آن‌هاست. آن چیزی که ذهن آن‌ها را اشغال می‌کند، نه قرض و بدهکاری بلکه ثروت و دارایی است و آن‌چه که می‌توانند پس ازاین که موفق شدند و به ثروت رسیدند، انجام دهند و خلق کنند . شاید بگویید که بیل گیتس است که بیل گیتس است! همه که مثل او نمی‌توانند باشند ! همه می‌توانند با نهایت توانشان سعی کنند تا با هدایت افکارشان در سمت و سویی مثبت و مفید، اهداف خود را واقعیت بخشند. بله همه نمی‌توانند ثروت‌های افسانه‌ای صاحب مایکروسافت و امثال او را به دست آورند. ولی یک واقعیت، انکارناپذیر است و درباره همه انسان‌ها صدق می‌‌کند: افکار مثبت، مفید و سازنده، اعمالی مفید، سازنده و مثبت را شکل داده به خود جذب می‌کنند که حیاتی متناسب با ماهیتشان را رقم خواهند زد . یک مثال کاملا ملموس و عینی: بارها پیش آمده که مدتی راجع به شخصی که چند وقتیست ندیده‌ایم، فکر می‌کنیم و کارها و حرف‌هایش به یادمان می‌آید. با خود می‌گوییم که چند وقت است از او خبر ندارم. الان چه کار می‌کند؟ چند روز بعد یا همان روز تلفن زنگ می‌زند و خود اوست! همان دوستی که مدتیست راجع به او فکر می‌کنید ! این افکار شما هستند که آن چه بخواهید را برایتان شکل می‌دهند. پس تفکرات و ذهنیات خود را به سمت شادی، نشاط، سلامت و موفقیت خود و خانواده و اطرافیانتان سوق دهید. زمانی که تلاش میکنید تا کاری را به نتیجه برسانید، همیشه انتظار بهترین‌ها را داشته باشید . موریس مترلینگ گفته مشهوری دارد: آدمی ساخته افکار خویش است. فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است . By:Eric Seidelman

مترجم: آذین صحابی

برگرفته از : روزنامه تفاهم

تفكر مثبت

منفی در منفی، مثبت

حتی آن‌هایی که تمام دور و بر خودشان را منفی می‌بینند و منفی تفسیر می‌کنند، می‌توانند خوش‌بینی و تفکر مثبت را یاد بگیرند. چطوری؟ به کمک روان‌شناسی مثبت.

روان‌شناسی مثبت یعنی مطالعه علمی عملکرد یک انسان ایده‌آل. این، اولین جمله‌ای است که در ویکی‌پدیا، مقابل این اصطلاح پیدا می‌کنید. اما این علم نوظهور واقعا درباره چه چیزی بحث می‌کند؟ آن‌طور که مارتین سلیگمن، (پدر روان‌شناسی مثبت) می‌گوید: این روان‌شناسی، روان‌شناسی قرن بیست و یکم است؛ علمی که به جای توجه به ناتوانی‌ها و ضعف‌های بشری، متمرکز شده است روی توانایی‌های آدم‌ها؛ توانایی‌هایی از قبیل شاد زیستن‏، لذت بردن، قدرت حل مسأله و خوش‌بینی . اگرچه همان‌طور که مارتین سلیگمن می‌گوید، می‌شود ریشه روان‌شناسی مثبت را در اظهارات روان‌شناس‌های قرن بیستم هم دید، اما اولین کسی که این مباحث را به شیوه علمی مطرح کرد «سلیگمن» بود. پیش از او روان‌شناس‌های انسان‌گرایی مثل راجرز و مازلو هم کم ‌و بیش چنین دیدی به انسان‌ها داشتند. راجرز، آدم‌ها را نامشروط می‌پذیرفت . او می‌گفت هر کسی دنیای فردی و منحصر به فرد خودش را دارد که باید به آن احترام گذاشت. به نظر او ریشه تمام مشکلات بزرگسالان از آن‌جا ناشی می‌شود که والدین در کودکی محبت خودشان را به صورت مشروط به کودک ارائه می‌دهند؛ یعنی کودک باید آن‌گونه که پدر و مادرش می‌گویند رفتار کند تا مورد محبت قرار بگیرد . مازلو هم در سلسله مراتبی که برای نیازها در نظر گرفته بود «نیاز به خودشکوفایی» را در بالاترین مرتبه قرار داده بود. او می‌گفت افراد در مرحله خودشکوفایی، یک حس شادی را تجربه می‌کند، توأم با آرامش. حتی قبل از انسان‌گراها، یک روان‌شناس آمریکایی به نام ویلیام جیمز، نگرانی اصلی روان‌شناسی را «شادی و بهزیستی انسان‌ها» می‌دانست . روان‌شناسی مثبت در 6 سالی که از قرن بیست و یکم گذشته، پیشرفت‌های زیادی کرده است. جالب است بدانید که روان‌شناسان این مکتب، در مقابل DSM که نظام طبقه‌بندی اختلالات روان‌شناختی بیماران است، یک نظام طبقه‌بندی به نام CSV را به وجود آورده‌اند که توانایی‌های آدم‌ها را گروه‌بندی می‌کند. آن‌ها 6 گروه از توانایی‌های آدمی را در این نظام، مشخص کرده‌اند : 1 ـ خرد و دانایی: شامل خلاقیت، کنجکاوی، باز و پذیرا بودن در مقابل تجارب جدید، عشق به یادگیری و وسعت نظر 2 ـ شجاعت: شامل خودباوری، پایداری، کمال و سر زندگی 3 ـ تنوع‌دوستی: شامل عشق، مهربانی و هوش اجتماعی 4 ـ عدالت‌جویی: شامل رعایت حقوق شهروندی، بی‌طرفی و رهبری 5 ـ اعتدال: شامل بخشش و دلسوزی، فروتنی و آزرم، احتیاط و نظم بخشیدن به عملکرد خود 6 ـ تعالی: شاملِ دانستن ارزش زیبایی‌ها و شگفتی‌ها، قدرشناسی، امیدواری، شوخ‌طبعی و معنویت حتی این استادان برای این علم نوظهور، زیرمجموعه‌هایی هم ترتیب داده‌اند؛ مثلا، سه تا از زیر مجموعه‌های آن که البته همپوشانی هم با هم دارند شامل گرایش‌های زیرند : 1 ـ تحقیق در زندگی دلپذیر یا زندگی در لذت: این محققان در پی آن هستند که بدانند مردم چگونه می‌توانند به بهترین سطح تجربه، پیش‌بینی و دیگر تجربه‌های حسی خوشایند به عنوان جزئی از زندگی طبیعی دست یابند؛ احساساتی از قبیل حس برقراری رابطه خوب با دیگران، امیدواری، علاقه‌مندی و تفریح کردن . 2 ـ مطالعه زندگی خوب یا زندگی متعهدانه: این محققان احساس سرشار شدن در احساسات منحصر به فردی را که از کارهای ابتدایی و معمولی زندگی سرچشمه می‌گیرند، مطالعه می‌کنند. این احساسات وقتی شکل می‌گیرد که فرد حس می‌کند تکلیفی که به او داده‌اند، با توانایی‌هایش جفت و جور است و مطمئن است که از پس آن بر می‌آید . 3 ـ تحقیق در زندگی معنادار یا زندگی در پیوند با جهان‌: این محققان می‌خواهند بدانند که مردم چگونه احساسات مثبت خود را به سوی بهزیستی و تعلق داشتن به معنایی مثبت هدایت می‌کنند. مهم‌تر این که آن‌ها می‌خواهند بدانند مردم چگونه می‌توانند احساس کنند که یک جزء کوچک اما فعال و مشارکت‌کننده در یک جهان بزرگ‌تر و ماناترند. احساساتی از قبیل جزئی از طبیعت بودن، عضو یک گروه اجتماعی یا یک نهضت یا یک سازمان یا یک سنت یا یک نظامِ باوری بودن . سلیگمن، پدر روان‌شناسی مثبت سلیگمن را دانشجوهای روان‌شناسی در کشور ما خوب می‌شناسند چون کتاب «آسیب‌شناسی روانی»‌ که آن را مشترکا با «روزنهان» تألیف کرده، یکی از سرفصل‌های درسی رشته روان‌شناسی در ایران است. یکی از جالب‌ترین کارهای سلیگمن، آزمایشی است که روی سگ‌ها انجام داده. او دو گروه از سگ‌ها را در شرایط مختلف قرار داد . در گروه اول، سگ‌ها در جعبه دوطرفه‌ای قرار داشتند که به یک طرفش شوک الکتریکی وارد می‌شد و طرف دیگرش نه. بین دو طرف جعبه، دری بود و اهرم‌هایی؛ ولی اهرم‌ها هیچ کدام ربطی به در نداشتند. در گروه دوم همان نوع جعبه‌ها وجود داشت اما با فشار دادن اهرم‌ها سگ‌ها می‌توانستند در را باز کنند . او بعد از این که چند بار این آزمایش را روی دو گروه انجام داد، دید که سگ‌های گروه اول بعد از چند بار تقلا دیگر هیچ‌ تلاشی برای نجات خودشان انجام نمی‌دهند و شوک الکتریکی را تحمل می‌کنند. سلیگمن در مرحله بعد، جعبه‌ها را عوض کرد اما سگ‌های گروه اول حتی وقتی که در جعبه‌های گروه دوم قرار می‌گرفتند، باز هم هیچ تلاشی انجام نمی‌دادند. اگر آن‌ها فقط کمی می‌جنبیدند و اهرم را فشار می‌دادند، از شوک نجات پیدا می‌کردند اما آن‌ها «آموخته بودند که درمانده باشند .» ذهن خلاق سلیگمن، این پدیده را که هر جا می‌رفت به آن می‌گفت «درماندگی آموخته‌شده» ربط داد به افسردگی در انسان‌ها. او همین آزمایش را انسانی‌تر کرد و مسائل غیرقابل ‌حل را به آزمودنی‌هایش داد. آن‌ها بعد از چند بار شکست، دیگر مسائل ریاضی قابل ‌حل را هم بی‌خیال می‌شدند. انگار آن‌ها آموخته بودند که درمانده باشند و به همین خاطر، غمگین می‌شدند . خوش‌بینی، آموختنی است آزمایش‌های سلیگمن برای این که باز هم انسانی‌تر بشود به چیزهای بیشتری نیاز داشت. او رفت سراغ روان‌شناسی اجتماعی و آن‌جا نظریه‌هایی پیدا کرد که ‌توانست با آن‌ها پل بزند بین «درماندگی آموخته‌شده» و «آموزش خوش‌بینی». کامل‌ترین نظریه‌ای که به دردش ‌خورد از نوشته‌های «واینر» بود. او سال‌ها قبل از سلیگمن، «سبک‌های اسنادی آدم‌ها» را معلوم کرده بود. واینر می‌گفت وقتی یک رویداد در زندگی ما اتفاق می‌افتد ما با سه شیوه آن را تبیین می‌کنیم : اولین شیوه را قبلا روان‌شناس‌های دیگری هم گفته بودند؛ که ما می‌گوییم علت این رویداد یا ما هستیم (سبک اسناد درونی) یا محیط (سبک اِسناد بیرونی). مثلا وقتی در امتحانی شکست می‌خوریم؛ یا آن را ربط می‌دهیم به سؤال‌ها، استاد یا شرایط بد امتحان و یا ربطش می‌دهیم به ناتوانایی‌های خودمان . در سطح دوم، ما علاوه بر علت، کلیت اِسناد را معلوم می‌کنیم؛ یعنی این که یا همه امتحان‌ها را مزخرف می‌دانیم (سبک اِسنادی کلی) یا فقط همین امتحانی را که خراب کرده‌ایم (سبک اِسنادی خاص). یک نمونه از سبک اِسنادی بیرونی و کلی در توجیه شکست امتحان این است که بگوییم: همه استادهای دانشگاه سخت‌گیرند . در سطح سوم، ما به آن رویداد یک برچسب زمانی می‌زنیم. مثلا در مورد شکست در امتحان ممکن است استاد آن امتحان را آدم بدذاتی بدانیم (سبک اِسنادی دایمی) یا این که بگوییم آن روزِ به‌خصوص می‌خواسته با سؤال‌های سختش ما را اذیت کند (سبک اِسنادی گذرا ) سلیگمن توانست عمده‌ترین مفاهیم روان‌شناسی مثبت را از تلفیق نظریه «درماندگی آموخته‌شده» و «نظریه اِسنادها» به دست آورد. او می‌گفت اگر درماندگی آموختنی است، پس به وسیله تغییر سبک‌های اِسنادی می‌توان خوش‌بینی را هم آموخت. در واقع درماندگی آموخته‌شده، شکل بدبینانه و اولیه واکنش به اتفاق‌های بدِ زندگی است . فرض کنید شما در موقعیتی قرار می‌گیرید که چندان کنترلی روی آن ندارید . شما قبل از آن که بیاموزید درمانده شوید از سبک‌های اِسنادی استفاده می‌کنید . ما در مقابل رویدادهای بد زندگی، یا خوش‌بین هستیم یا بدبین. به زبان سلیگمن، ما بدبین هستیم اگر در مقابل رویداد‌های بد، سبک اِسنادی درونی (خودمان را مقصر بدانیم، نه محیط)، کلی (در موقعیت‌های مشابه هم آن اتفاق بد می‌افتد)، و دایمی (همیشه این اتفاق بد تکرار خواهد شد) داشته باشیم . در مقابل رویدادهای خوشایند زندگی هم می‌شود بدبین بود. شما اگر یک رویداد خوب زندگی‌تان مثل قبول شدن در کنکور را به عوامل بیرونی (مثلا آسان بودن سؤال‌ها)، خاص (مثلا توانایی فقط در سؤال‌های تستی) و گذرا ( فقط کنکور امسال خوب بود) ربط دهید، شما فروتن نیستید بلکه بدبین‌اید . سلیگمن، مفهوم امید را هم از سطح دوم و سوم سبک‌های اِسنادی گرفت؛ یعنی ما در مقابل رویدادهای بد، آدم امیدواری هستیم، اگر آن رویداد را گذرا و خاص بدانیم و در مقابل رویدادهای خوب، آدم امیدواری هستیم اگر آن‌ها را کلی و همیشگی بدانیم . او عزت نفس را هم همین‌گونه تبیین کرد. در واقع انسان‌هایی که عزت نفس بالاتری دارند، رویدادهای خوب را به خودشان نسبت می‌دهند. همچنین آن‌ها با ربط دادن وقایع به محیط و دیگران اجازه نمی‌دهند رویدادهای بد، آسیبی به عزت نفسشان وارد کند. البته خود سلیگمن هم قبول داشت که در شرایطی که ما کاملا به محیط کنترل داریم و اشتباهی می‌کنیم، ربط دادن آن به عوامل بیرونی، بی‌مسؤولیتی است (نه خوش‌بینی). او هشدار می‌دهد که این سبک‌های اِسنادی بدبینانه و خوش‌بینانه بیشتر در مقابل شرایطی است که ما کنترل مبهمی به محیطمان داشته باشیم . پس در یک کلام: «خوش‌بینی آموختنی است.» اگر ما یاد بگیریم که در مقابل رویدادهای ناخوشایند، سبک ِاسنادی بیرونی، خاص و گذرا داشته باشیم و در مقابل رویدادهای خوشایند، سبک اِسنادی درونی، کلی و دائمی، آن‌وقت خوش‌بین هستیم. سلیگمن و همکارانش دریافتند که آموزش تغییر در سبک‌های اِسنادی باعث می‌شود افراد نشانه‌های افسردگی را کنار بگذارند . سه قدم به سوی تفکر مثبت 1 ـ از تبیین‌های بدبینانه استفاده نکنید: سلیگمن و دوست مشهورترش بِک می‌گویند همه آدم‌ها می‌توانند یاد بگیرند از تبیین‌هایی استفاده کنند که موقتی و موقعیت‌محور باشند. مثلا یک مادر که با کودکش استثنائا بدرفتاری کرده، می‌تواند این جمله را بگوید که «من آن روز حوصله نداشتم ولی اکثر اوقات، مادر خوبی هستم.» همچنین گاهی می‌شود از شوخی استفاده کرد. مثلا جوانی که در حضور دیگران زمین خورده است، می‌تواند بگوید «اگر از من فیلم می‌گرفتند بساط خنده‌مان جور می‌شد .» 2 ـ شادی خودتان را محدود نکنید: در دنیای ماشینی امروز، ارزش‌های اجتماعی و اقتصادی باعث شده‌اند شادی ما تعریف‌ شده باشد و بسیاری از مردم به نسبت این ارزش‌ها، شادی‌های خودشان را محدود می‌کنند. مثلا با خودشان می‌گویند «تا ماشین نخرم، شاد نمی‌شوم» یا «اگر همه دوستم داشته باشند، شادی واقعی را تجربه می‌کنم.» اما هر کدام از این جملات، هم‌ زمان و هم چگونگی شادی ما را محدود می‌کنند . اگر این جملات را زیاد تکرار ‌کنیم، قاعده ذهن ما می‌شوند. بنابراین اگر به آن اهداف نرسیم بیشتر و بیشتر غمگین می‌شویم. اما حقیقت این است که فقط هدف نیست که شادی می‌آفریند؛ شادی، فرآیندِ رفتن به سوی هدف است: «من تلاش می‌کنم که ماشین داشته باشم پس به خاطر تلاشم از خودم خشنودم و حس خوبی دارم.» یا: «من باید یاد بگیرم که ارزش‌های آدم‌ها با هم فرق می‌کنند پس نمی‌شود توقع داشت که همه دوستم داشته باشند .» 3 ـ گفت‌وگوهای درونی‌تان را فرآیندمدار کنید: در هر گامی که به جلو برمی‌دارید یکی از جملات شادی‌بخش‌تان را که بیشتر بر فرآیند تأکید دارند تا هدف، تکرار کنید. حتی می‌توانید خود این فرآیندها را به صورت هدف کوتاه‌مدت و شادی‌بخش قرار دهید. مثلا جمع کردن مقدار خاصی از پول خرید ماشین و یا یاد گرفتن یک مهارت ارتباط با دیگران .

سعید بی‌نیاز برگرفته از: همشهری آنلاین

تفكر مثبت

من یک بازنده خوبم

کتاب «اولیسس» جیمز جویس از طرف 22 ناشر رد شد. خودتان را بگذارید جای جویس و به 22 لحظه‌ای فکر کنید که جویس از 22 ناشر جواب رد می‌شنود . اگر شما بودید سراغ ناشر بیست و سوم می‌رفتید؟ جویس سراغ ناشر بیست و سوم رفت و کتابی را به جهان ادبیات اضافه کرد که بارها و بارها از طرف منتقدین به عنوان بهترین رمان قرن بیستم شناخته شد . یک بار دیگر به این عبارت فکر کنید؛ بهترین رمان قرن بیستم. جیمز جویس و افرادی مثل او چطور بعد از این همه شکست سر پا می‌ماندند؟ روان‌شناسان فرضیه‌های جالبی در مورد ذهن افرادی دارند که در مقابل شکست به خوبی عمل می‌کنند.

آنها بر اساس این فرضیه‌ها و تجربه‌های افراد موفق، برای روبه‌رو شدن با شکست‌های زندگی پیشنهاد‌هایی دارند؛ پیشنهاد‌هایی که اسمشان را گذاشته‌اند: «مهارت مقابله با شکست ». اگر بخواهم این‌طور شروع کنم که «شکست پلی است...» خودم هم قبول می‌کنم که خیلی کلیشه‌ای می‌شود اما این یکی جمله با وجود کلیشه‌ای بودن، خیلی عمیق و به طرز بی‌رحمانه‌ای واقعی است؛ «شکست بخشی از زندگی هر فرد‌ است ». تصور کنید فردی را که تمام نمره‌هایش 20 باشد، خانواده‌اش از لحاظ مالی تامین‌اش کنند، در رشته‌ای که می‌خواهد در دانشگاه قبول شود، شکست عشقی نخورد، در بچگی‌اش کمبود عاطفی نداشته باشد، به راحتی به یک شغل دست پیدا کند، به راحتی ازدواج کند، به راحتی بچه‌های موفق به بار بیاورد، به راحتی میانسالی و سالمندی‌اش را بگذراند، هیچ‌وقت تصادف نکند، هیچ‌وقت در گرفتن ترفیع شغلی از همکارانش عقب نماند و ... اصلا چرا این‌قدر بزرگ بزرگ فکر می‌کنیم؛ فردی را تصور کنید که هیچ‌وقت برایش پیش نمی‌آید به محض رسیدن به ایستگاه، در مترو به رویش بسته شود (یعنی همیشه به مترو می‌رسد)؛ حتی تصور این نوع زندگی همیشه موفق، یک تکرار ملال‌آور و حتی چندش‌آور را در ذهن تداعی می‌کند . پس یک بار دیگر به این جمله کلیشه‌ای فکر کنید؛« شکست بخشی از هر زندگی طبیعی‌ است». این جمله به این معنی نیست که نباید از شکست‌ها ناراحت شد، نه؛ اما باور داشتن به این جمله به عنوان فلسفه زندگی، باعث می‌شود بعد از هر شکست کوچک یا بزرگ به جای اینکه حس کنید دارید فرومی‌روید، از بالا به زندگی‌تان نگاه کنید و خردمندانه شکست‌تان را بپذیرید و به جای انزوا و افسردگی بروید سراغ یک شروع دوباره . چرا شکست خوردم؟ این اولین سؤالی است که بعد از هر شکست به ذهن هر کسی می‌رسد. البته گاهی ناخودآگاه جواب‌های از پیش آماده‌ای دارد که برای همه شکست‌ها به کار می‌برد . این جواب‌های از پیش آماده به شخصیت ما، تجربه‌های قبلی خودمان و مشاهده شکست و موفقیت دیگران ربط دارد اما چون از پیش آماده شده‌اند، ممکن است چندان به واقعیت و موقعیت شکست فعلی مربوط نباشند. روان‌شناسی به نام واینر این جواب‌های از پیش آماده را دسته‌بندی کرده و اسمشان را گذاشته «تبیین‌های شکست ». «علت شکست من ناتوانی خودم بود»، «شکست من نتیجه بدشانسی بود»، «شکست من به علت کم‌تلاش کردن خودم بود»، «علت شکست من دشواری بیش از حد مشکلات بود»، «علت شکست من شخص دیگری بود»و... این جمله‌ها چند نمونه از تبیین‌هایی بود که واینر طبقه‌بندی کرده است. اگر یکی از این تبیین‌ها و تنها یکی از آنها را همیشه به کار ببریم، مسلما یا با خودمان یا با دیگران دچار مشکل خواهیم شد . تصور کنید! آدمی‌ که همیشه علت مشکلات‌اش را دیگران می‌داند، چطور می‌تواند به خوبی از پس زندگی اجتماعی‌اش برآید؟ یا آدمی ‌که خودش را ذاتا بدشانس بداند، چطور می‌تواند با خودش و فلسفه زندگی کردن‌اش کنار بیاید؟ حتما شما هم به ذهنتان آمده که در میان آشناها هم این‌جور آدم‌ها را دارید. اما خوشبختانه معمولا افراد سالم از مجموعه ای از این تبیین‌ها برای موقعیت‌های مختلف شکست استفاده می‌کنند . علت‌ها و هیجان‌های بعد از شکست واینر بعد از اینکه علت‌هایی که آدم‌ها به شکست‌شان ربط می‌دهند را به عنوان «تبیین‌های شکست» دسته‌بندی کرد، یک کار به دردبخور دیگر هم کرد؛ او از آدم‌ها پرسید که وقتی هر کدام از این علت‌ها به ذهنشان می‌آید، چه احساسی دارند؟ نتیجه‌اش شد اینها : 1 - وقتی ما علت شکستمان را ناتوانی خودمان بدانیم احساس می‌کنیم بی‌کفایت هستیم، تسلیم می‌شویم و به وضعیت بد موجود راضی می‌شویم . 2 - وقتی ما شکست خودمان را نتیجه بدشانسی بدانیم غمگین می‌شویم و از این بدشانسی همیشگی تعجب می‌کنیم . 3 - وقتی ما علت شکستمان را کم‌کاری خودمان می‌دانیم، احساس گناه می‌کنیم و در مقابل دیگران شرمنده می‌شویم . 4 - وقتی ما شکستمان را نتیجه دشواری بیش از حد مشکلات می‌دانیم، مثل مورد اول باز هم احساس بی‌کفایتی می‌کنیم اما این‌بار به جای تسلیم از مسببان این مشکلات خشمگین می‌شویم . 5 - وقتی علت شکستمان را یک آدم دیگر بدانیم که دیگر معلوم است؛ از او دلخور می‌شویم و دلمان می‌خواهد سر به تنش نباشد (محترمانه‌اش می‌شود «خشم »). همه اینها را گفتیم که اول بدانید «واکنش به شکست، بیشتر از اینکه یک تجربه مشابه و همگانی باشد، یک فرایند ذهنی و شخصی است.» بعد هم اینکه به هر حال شکست، احساسات ناخوشایندی را به ذهن آدم می‌آورد . اگر یک بار دیگر این احساس‌ها را بخوانید می‌بینید که بعضی‌هایشان واقعا آدم را از پامی‌اندازند؛ مثلا «احساس تسلیم» بعد از ربط دادن شکست به ناتوانی خودمان. و بعضی از این احساس‌‌ها هم هستند که هنوز راه‌هایی را برای شروع دوباره باز نگه می‌دارند؛ مثلا «احساس گناه» بعد از ربط دادن شکست به کم‌کاری خودمان یا «احساس خشم» بعد از ربط دادن شکست به دشواری بیش از حد مشکلات . لب‌کلام اینکه واینر و همکارانش دریافتند آدم هر چه بیشتر شکست‌هایش را به علت‌های بیرونی‌تر (مثلا دشواری مشکلات یا شرایط)، موقت‌تر (مثلا کم‌کاری به خاطر بیماری) و خاص‌تر (مثلا ناتوانی در درس ریاضی و نه همه درس‌ها) ربط دهد، آدم شادتر و موفق‌تری است . استفاده بیشتر از این تبیین‌ها باعث می‌شود راحت‌تر از بحران شکست بیرون بیایید. اما به همین راحتی‌ها هم نیست؛ باید ذهنتان را تربیت کنید تا از آن کلیشه‌ها بیرون بیاید. برای اینکه این تبیین‌ها را دقیق‌تر بشناسید می‌توانید مطلب «منفی در منفی، مثبت» که در شماره‌های قبل و همین صفحه چاپ شده است را در آرشیوتان یا در همشهری آن‌لاین دوباره بخوانید . موفق‌های شکست‌خورده ! وقتی برای یک نشریه ایرانی می‌نویسی، لازم نیست داستان آن سردار و آن خرابه و آن مورچه و آن گندم سنگین را تا آخر تعریف کنی. همه ما در پس‌زمینه ذهنمان، تصویری از تلاش دوباره و دوباره آن مورچه برای بالا بردن گندم از دیوار خرابه حک شده است . شاید اگر همین تصویر، همیشه موقع شکست خوردن به ذهنمان می‌آمد لازم نبود این تجربه‌های خارجی را برایتان بگویم. اما بخوانید و به ارزش پایداری در مقابل شکست پی ببرید. این پایداری باعث شده که افراد زیر به جای اینکه نگران شکست باشند به موفقیت فکر کنند . گرترود استین به مدت 20 سال شعرهایش را می‌داد تا ناشران چاپ کنند ولی آنها نمی‌کردند. بعد از 20 سال یکی از آنها قبول کرد. این دو تا کلمه را یک بار دیگر با کشیدن «ی» و «ا» بخوانید؛ بیست سال ! ون گوگ - نقاش معروف اروپایی که گوش‌های معروفی دارد - در طول عمر عجیب و غریب‌اش تنها توانست یک تابلویش را بفروشد. به این می‌گویند موفقیت بعد از مرگ اما خدایی‌اش می‌ارزد، نه؟ 5 فرمان برای مقابله با شکست غیر از حفظ پایداری و استفاده از تبیین‌های خوشایندتر - که قدم‌های اول مقابله با شکست هستند - استفاده از 5 فرمان زیر می‌تواند به‌تان کمک کند تا از زیر یوغ شکست بیرون بیایید؛ یوغی که بیشتر ساخته پرداخته ذهن خودتان است . غرورتان را حفظ کنید غرور هم چندان بی‌ربط به همان تبیین‌هایی که گفتیم نیست. شما اگر همیشه موفقیت‌هایتان را به کمک دیگران و شکست‌هایتان را به ناتوانی خودتان ربط دهید، چیزی به نام عزت نفس و غرور در وجودتان باقی نمی‌ماند . البته غرور به معنی بدش ممکن است مفتی‌مفتی یا با یک ژست گرفتن به دست‌تان بیاید اما غرور به معنی عزت نفس نتیجه تلاش برای حل مشکلات و رسیدن به موفقیت‌های گذشته است. وقتی شما حس می‌کنید و باور دارید که برای موفق شدنتان وقت گذاشته‌اید، حتی اگر شکست بخورید احساس غرور می‌کنید . مبارزه‌جو باشید کارتون «فوتبالیست‌ها» را یادتان هست؟ آدم بعد از دیدنش دلش می‌خواست با تمام تیم‌های محله‌های شهر مسابقه بدهد، شکست بخورد اما باز مسابقه بدهد. این مبارزه‌جویی یک فرمول دارد؛ هدف‌های بینابین انتخاب کنید. یعنی چه؟ «نمره اول در تمام دانشگاه‌های ایران» هم شد هدف؟ یک چیزی را انتخاب کنید که نه چندان ساده باشد که با خوردن آب فقط تفاوت ظاهری داشته باشد و نه چندان مشکل که مبارزه‌جوترین افراد را هم بی‌خیال کند . هدف‌های فراوانی این وسط وجود دارند که به اندازه کافی حس مبارزه‌جویی‌تان را ارضا کنند و در عین حال به درد بخور هم باشند . مبارزه‌جویی شاید گاهی به شخصیت آدم بستگی داشته باشد؛ یعنی تغییر دادن یک آدم که اصلا تجربه مبارزه‌جویی نداشته باشد به یک قهرمان مبارز خیلی سخت است اما چیزهای کوچکی مثل خوردن یک آب طالبی بعد از گرفتن حقوق اضافه کاری، انصافا در تقویت حس مبارزه جویی مؤثر است ! مهارت محور باشید، نه نتیجه محور آدم‌های نتیجه‌محور همیشه به فکر این هستند که به دیگران ثابت کنند از توانایی‌های زیادی برخوردارند. مثلا آنها حتی اگر به طور اتفاقی در یک شهر غریب آدرسی را درست پیدا کنند، می‌خواهند جلو دیگران این را به استعداد و تصور فضایی‌شان ربط دهند! فکر کنید این آدم «نتیجه محور تایید طلب» در همان شهر غریب، بشود راننده اتومبیل شما یا یک قدم جلوتر، شما همان آدم نتیجه‌محور باشید؛ چه حسی را در دیگران و خودتان بیدار می‌کنید؟ در مقابل این آدم‌ها، کسانی هستند که هر تجربه را می‌خواهند به یک کلاس آموزشی برای کسب مهارت‌های بیشتر تبدیل کنند. این آدم‌ها واقع گراترند و به جای نگرانی از قضاوت کردن دیگران، از خودشان می‌پرسند «از این چالش چه چیزی را می‌توانم یاد بگیرم؟». فکر می‌کنید در طولانی‌مدت کدام یک از این دو نوع موفق‌ترند؟ به یاد داشته باشید که هوش کاملا ارثی نیست متاسفانه بیشتر مردم از هوش تصور غلطی دارند و شاید این تصور را مطبوعات عامه یا حتی خود متخصصان به وجود آورده باشند. اما جدیدترین نظریه‌های هوش می‌گویند که ممکن است حداکثر هوشی که یک آدم می‌تواند داشته باشد، ارثی باشد اما رسیدن به همین سطح بهینه، کاملا وابسته به یادگیری و محیط است . دوباره این جمله را بخوانید. هوش هنوز آن‌قدر مبهم است که قانون خاصی برایش وجود ندارد و حتی در تعریفش هم بین علما اختلاف است. اما چیزی که به درد ما می‌خورد این است که بعد از هر شکست، به این فکر نکنیم که ذاتا کم‌هوش یا بی‌هوشیم؛ به این فکر کنیم که مقابله با مشکلات زندگی بیشتر به مهارت در حل مسائل ربط دارد و هوش یعنی همین! پس با این مهارت‌ها در مطلب «مهارت عبور از بحران» - که قبلا در همین صفحه چاپ شده - آشنا شوید . کمال‌گرا نباشید ما 4 شماره قبل هم گفتیم که «کمال‌گرا»‌ها به بهشت نمی‌روند. اما این مشکل آن‌قدر در بین جوان‌های این دوره و زمانه رایج است که دوباره می‌گوییم داشتن معیارهای زیاد از حد بالا برای موفقیت، فقط موجب سرخوردگی شما می‌شود و ته این معیار‌ها، ترس از شکست خوابیده است . اگر معتقدید هیچ‌وقت نباید اشتباه کنید، از کارهایی که صددرصد نیستند نفرت دارید و شکست‌های کوچک به اندازه شکست‌های بزرگ برایتان مهم است، شما شخص کمال‌گرایی هستید و پیشنهاد ما این است که آن مطلب را بخوانید یا با یک روان‌شناس مشورت کنید . الم از مجموعه ای از این تبیین‌ها برای موقعیت‌های مختلف شکست استفاده می‌کنند .

برگرفته از: همشهری آنلاین

تفكر مثبت

مثبت‌اندیشی کلید موفقیت

مثـبت انـدیشی بـه هـمراه خـود صـلح، آرامــش، موفقیت، بـهبود در روابـط، و سلامت جسمی را به دنبال دارد. با اتکا به تفکرات مثبت کارهای روزمره را راحت تر میتوان به پایان رسـاند، زنـدگی روشـنی در انتـظارتان خواهد بود، و نهایتاً شادی و رضایت بیشتری پیش رویتان قرار خواهد گرفت...

مثبت اندیشی فـرآینـدی همه گیر است. افرادی که در کنارشما هستـند از تـفـکرات و حـالات درونـی شـما تـاثیر می‌پـذیرنـد. سعی کنید تا جایی که می توانید به خوشحالی،مـوفـقـیت، و سلامت فکر کنید. با چنین طرز تفکری دیگران تمایل پیدا می کنند تا شما را در کارهایتان یاری کنند. آنها از امواج مثبتی که شما از خود ساطع می کنید به شدت لذت می برند . به منظور بهره گیری تمام و کمال از انرژی مثبت درونی، شما ملزم هستید تا تغییراتی را در درون خود ایجاد کنید. باید با دیدی مثبت به زندگی نگاه کنید، نتیجه موفقیت آمیز تمام تلاش های خود را از ابتدا در ذهنتان مجسم کنید؛ همچنین از هر گونه اقدام لازمی برای تثبیت موفقیتتان مضایقه نکنید . مثبت گرایی موثر؛ چنین طرز فکری خیلی بیشتر از تکرار چند جمله مثبت و یا اینکه دائماً به خودتان تلقین کنید همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت، می باشد. باید طرز فکر و نگرش خود را به طور کلی تغییر دهید و در عمیق ترین لایه های مغزی خود، انرژی مثبت را جای دهید . مثبت اندیشی موقتی آن هم تنها برای چند لحظه کوتاه، چیزی عایدتان نخواهد کرد. باید ترس های خود را کنار بگذارید و سست ارادگی و بی عقیدگی را از خود دور کنید. همانطور که پیش تر نیز بدان اشاره شد، کمی تلاش و اقدام موثر درونی در این زمینه از ملزومات قضییه به شمار می رود. آیا به راستی قصد دارید که در درون خود یک تغییر بنیادین ایجاد کنید؟ آیا قصد دارید که روش اندیشیدن خود را تغییر دهید؟ آیا دوست دارید صاحب قدرتی ذهنی شوید و با استفاده از آن تاثیر مثبتی بر روی خود، اطرافیان و محیط پیرامونتان بگذارید؟ در این قسمت نکاتی ارائه شده که با استفاده از آن به راحتی می توانید قدرت مثبت اندیشی را در خود افزایش دهید : در مکالمه های درونی فقط از عبارات مثبت استفاده کنید. از لغاتی نظیر: "من میتوانم " ، "من قادر هستم"، "چنین چیزی ممکن است"، و "از عهده انجام آن بر می آیم" استفاده کنید . همواره شادی، قدرت و موفقیت را در وجود خود زنده نگه دارید . از افکار منفی به شدت دوری کنید. با حفظ آرامش، ذهن خود را از منفی گرایی منحرف سازید و آنها را با افکار سازنده و شادی بخش جایگزین سازید . در هنگام صحبت کردن با دیگران از لغاتی استفاده کنید که حس احترام، شادی و موفقیت را در آنها زنده کند . پیش از اینکه هر یک از پروژه های خود را عملی کنید، نتیجه موفقیت بخش آن را در ذهن خود مجسم کنید، اگر این کار را با تمرکز و ایمان کامل انجام دهید، مطمئناً از نتیجه بدست آمده شگفت زده خواهید شد . سعی کنید حداقل روزی یکبار یک صفحه از اشعار امید بخش ادبی را مطالعه کنید . فیلم و سریال هایی را تماشا کنید که باعث ایجاد خوشحالی در شما می شوند . اخبار نگاه کنید و روزنامه بخوانید، اما این کار را کاملاً بیطرفانه و بدون جانبداری از فرد یا گروه خاصی انجام دهید . با افرادی معاشرت کنید که خودشان منشا نیروهای مثبت هستند . هنگام نشستن و یا راه رفتن کمر خود را راست نگه دارید، این امر توانایی های ذاتی و اعتماد به نفس شما را افزایش می دهد . پیاده روی کنید، شنا کنید و یا ورزش های دیگری انجام دهید. این امر حس مثبت گرایی را در وجود شما زنده نگه می دارد . فقط مثبت فکر کنید و در افکار خود تنها نتایج مثبت را مورد محاسبه قرار دهید. اگر در حال حاضر زندگی بر وفق مراد شما نیست، مطمئن باشید که با مثبت اندیشی میتوانید همه چیز را تغییر دهید .

برگرفته از: secretprosperity.parsiblog.com

تفكر مثبت

چگونه فرد خوش بینی باشیم؟

"آنچه که منزلت و شان شما را تعیین می کند رفتار و نگرش است نه استعداد و قابلیتهای ذاتیتان."

زیگ زاگار همه ما با مثل ها و حـکایـات زیـادی در مـورد خـوشبـیـنی بـرخـورد کرده ایم، امـا ممکـن است قـدرت حقـیقی دیــدن جـهـان از طریق عینک خوش بینـی را درک نـکرده بـاشـیـم. قدرتی که می توانـد بر همه چیز بسیار اثـر گـذار بـاشـد از زندگی روزمره و انتخاب همسر گرفته تا گزینه های شغلی و موفقیتهای دراز مدت.

نواهای درون ذهن شما آن نـدای درونـی ذهـن شـمـا کـه زمـزمـه مـی کـنـد، هـر چـیزی امکان پذیر است بـجـای غیر ممکن است، یا چه روز خوبی است، بجای زندگی سخت است همانـند نوری برای گذشتن از پیچ و خم دشواریهای زندگی یاریتان میکند. خوش بینی محض در افراد بصورت نادر یافت شده و چنین اشخاصی اغلب مـورد پـسند دیـگـران نیستند. ما کسانی که دائما در حال خوشحالی و شـادمـانی هسـتـند را مـورد تـمسخر قـرارداده و خـود آشـکارا بـخاطر بـدی هـوا یـا کـمبـود چای در دفترکار دچار تردید میشویم. در حـیرتیم که آنها چگونه میتواننـد دنـیا را آنگونه که هست نبینند؟ -- دنیایی که مملو از ناملایمات و بی عدالتی است. خوب، حقیقت این است که آنها عقـیـده دارند که دنیا به همراه مردمانش دارای عیوب و کاستی می باشند، اما به سـادگی تمرکز روی چیزهای خوب را برمـی گـزینـند. و چنین دیدگاهی فواید بزرگی را بدنبال خواهد داشت؛ سلامتی بهتـر، انـرژی بیـشتر، خلاقیت، توانایی های حل مسئله و یک حس کلی سرور و شادمانی. بنابراین، آیا میتوانیم یک سوئیچ خوشبینی کوچک را در ذهنمان روشن کرده و بلافاصلـه شاهـد اثـرات و نـتایج مطلوب آن باشیم؟ متاسفانه آنـقدرهـا هـم سـاده نـیـست -- امـا روشهـایی وجود دارند که بتوان با آنها مثبت بـودن را تـمـرین کـرده تـا بـصورت واکـنـشی طبیعی در بیاید و منفی نگری را تقلیل دهد. تست خـوش بینی انتهای مقالـه را انـجام داده تا در مـورد هرگـونه تـمایلاتی که بسمت منـفـی انـدیشی داریـد و نـیـز چـگونـگی قدم برداشتن برای بهبود دیدگاهـتان نسبت به مسائل، آگاهی حاصل نمایید. سلامتی شما به آن بستگی دارد اشـخاص خوش بین در برابر بیماریهای عفونی و مسری مقاومتر بوده و بهتر می تواننـد امراض مزمن را از خود دفع کنند. در یک مطالعه علمی محققان 96 مردی که یک بار دچار حمله قلـبی شـده بودند را مورد بررسی قرار دادند. بعد از طی مدت هشت سال، از هر 16 مرد بـدبیـن، 15 نفرشان جان باختند و از هــر 16 نــفـر مــرد خــوش بـیـن فـقـط پــنج نفرشان از دنیا رفتند. امـروزه بـطرز گـسترده ای عقیده بر این است که خوش بینی قابلیـت سیـستم دفـاعـی بدن را برای مبارزه با بیماری ها افزایش می دهد. این ممکن است به آن دلیل باشد که افراد خوشبین دارای پایین ترین سطح استرس در یک اجتماع می بـاشند. و هــمگی ما میدانیم که استرس کمتر به معنای داشتن بدنی سالمتر است. پیش به سوی مسائلی که ممکن است بخواهید آنها را تغییر دهید... خود شکوفایی کامبخش بـرای بـسیاری از افـراد، عـقایـد تـعییـن کنـنده اعـمال و طـرز بـرخوردها نسبت به زندگی میباشد. از آنجایی کـه رفتارها و نگرش ها چنین نـقش عمده ای در چگونگی احسـاس شما ایفا می کنند، باید عقاید را بازنگری نموده و بـرآورد کنید که کدام یـک بـه نفـعتـان و کدام یـک به ضررتان است. میزان خوش بـینی شـما نوع نگرشتان را نسبت به زندگی و دنیای پیرامون منعکس می کند. اگر احساس می نمایید نیـاز دارید انـدکی خـوشبین تر باشد، نکات زیر را دنبال کنید . شرایط دوپهلو را درک کنید هیچگاه با موقیتعهای دوپهلو جوری برخورد نکنـید کـه گویـی دوپهلو نیستند. همیشه با مـسائل آن گـونه که هستند رفتار نمایید. برای مثال وقـتی روی جنسی سرمایه گـذاری می کنید، به خود بقبولانـید کـه ممکن است آن جنس ارزان شده و شما مقداری از پول خود را از دست بدهید . با این حال فرد خوش بین این نکته را میداند و ریسک میکند و بـه از دسـت دادن مقداری پول اهمیت نمی دهد. به علاوه هنگام روبرو شدن با این موقیتهای دوپهلو، تفـسیرهای منفی ممکن است منتهی به افسردگی و کسالت گردند . متنوع فکر کنید افراد خوش بین بر خلاف افراد بدبین از تفکری ملون برخورداند. در برابر موقیعت ها و ایده های جدید روشنفـکرتر بـاشید. از مـسر بـودن در مـورد دیـدگاه هـای خـود بـاز ایستاده و شروع به لذت بردن از افکار و نظرات دیگران نمایید . همه چیز را قطعی ندانید اشخاص خوش بین بندرت مسائل را قطعی و بدون اشکال میدانند؛ آنها همیشـه انتقاد پذیر بوده و نظرات خوب دیگران را مد نظر قرار داده و بدنبال اصلاح خود هستند . مسائل را تغییرپذیر تصور کنید افـراد خوش بین می دانند که تغییر و دگرگونی یک چیز خوب و ضـروری اسـت. آنـهـا طـرز برخوردهای تطبیق پذیر و قابل تغییری از مسائل را در خود بوجود می آورند . تفکری بخصوص داشته باشید اشخاص خوش بین تمایل دارند بجای این که در برابر مسائل کلی از طریق راه حل های عمومی واکـنش نـشان دهند، با مسائل خاص بـرای رسیـدن بـه یـک راه حـل عـمـومـی دست بگریبان شوند . افکار خود را تغییر دهید در مورد رویدادهای ناگوار مداوم فکر نکنید. اگر رئیستان شما را از کار برکنار کرد و یـــا در یـک امتـحــان مهم قبول نشدید، توصیه ما این است که با انجام کاری لذت بخـش افـکـار خود را از مشکلاتتان دور کنید چون تفکر به مسائل در چـهـارچـوب مـنـفی ذهن منتهی به یافتن راه حل های کمتر خواهد شد . با کـمک کردن بـه احـوال خـود و کـسب اعتماد بنفس، افـرادی کـه دارای تمایلات بدبینانه هستند می تـوانند خود را آزاد سـاختـه و خـلاقانه تـر فکر کنند. برای اغلب مردم بدست آوردن چنین روحیه ای فقط چند هفته طول میکشد، اما بمحض یادگیری تــکنـیـک خوش بینی، دیگر برگشت به بدبینی بعید خواهد بود . برای اینکه متوجه شوید واقعا فرد خوش بینی هستید یا خیر به تـست خـوش بـینی بـه سایتqueendom.com مراجعه نمایید .

نویسنده: کامران برگرفته از: bazar.persiangig.com

تفكر مثبت

8 روش برای القاء مثبت گرایی

وزیر امور خارجه پیشین آمریکا، کلین پاول، در گفته های خود اظهار می دارد: "خوش بینی مداوم یکی از ضروریات زندگی است." این یکی از 13 اصلی است که او در کتاب خود با نام "سفر آمریکایی من" آورده است.

به دلیل حس مثبت گرایی که پاول در وجود خود داشت افراد مختلف در زمینه کاری خیلی سریع نسبت به او جذب می شدند. با بیان این مطلب که مثبت گرایی یکی از ضروریات زندگی است می توان به راحتی اعتماد و امید را به فرد مقابل انتقال داد. همه می دانیم که از طریق مثبت گرایی به راحتی می توانیم به سمت موفقیت سوق پیدا کنیم، اما آیا شما یک حس مثبت دائمی را نسبت به فضای بیرون از خود به نمایش می گذارید؟ در این قسمت نکاتی را به شما آموزش می دهیم که با به کارگیری آنها به راحتی بتوانید انرژی مثبت خود را به دیگران نیز انتقال دهید. 1- سلام و احوالپرسی با همکاران شاید به نظرتان سلام و احوالپرسی با همقطاران یک امر بدیهی باشد، اما آنقدرها هم که شما تصور می کنید پیش پا افتاده نیست. این کار چند لحظه بیشتر وقت شما را نمی گیرد اما در عوض باعث می شود که در نظر دوستان و همکارانتان فرد خوش مشرب، جالب، و به یادماندنی جلوه کنید. من در طول زندگی شغلی خود هم شغل های تمام وقت داشتم و هم به عنوان مشاور برای شرکتهای بسیاری در شهرهای بزرگ و مختلفی فعالیت داشتم. خیلی از افراد را میدیدم که با سر پایین و چهره ترشرویی رفت و آمد می کردند. یادم می آید یک بار برای شرکتی مشاوره می کردم. مدیر امور مالی هر روز صبح که می آمد مستقیم به سمت دفتر خود می رفت و حتی یک لحظه هم توقف نمی کرد که به افرادی که بر سر راهش قرار دارند نیم نگاهی بیندازد. حتما تا به اینجا خودتان متوجه شده اید که او یکی از افرادی بود که هیچ کس به او علاقه ای نداشت. شاید کار او با اعداد و ارقام قابل ستایش بود اما در روابط خود با مردم یک فاجعه بود. 2- لبخند این کار هم شاید بدیهی باشد اما افراد بسیار کمی هستند که در زمینه شغلی این کار را انجام می دهند. زمانی که مشغول صحبت کردن با کارکنان هستید و یا در حال سخنرانی می باشید اجازه دهید هر چند وقت یکبار لبخندی بر روی لبانتان بنشیند. آنقدرها هم که فکر می کنید کار دشواری نیست. با مشاهده یک لبخند گرم هر کسی احساس بهتری هم نسبت به خود و هم نسبت به شما پیدا می کند. به عنوان مربی ارتباطات من مدیران و کارفرمایانی را دیدم که به صورت خود یک ماسک می زنند و زمانی که در حال صحبت کردن با خدمه، کارکنان و همکارانشان هستند به سختی چهره هایشان تغییر می کند. اما موفق ترین مدیران کسانی هستند که اعتماد به نفس کامل داشته، از زندگی خود لذت ببرند و از اینکه در زمان مناسب لبخند ملیحی بر لبان خود آورند هیچ ترسی به دل راه نمی دهند. 3- تحسین و تشکر سعی کنید به طور روزانه از افراد تشکر کنید. کسانی که کارهایشان را دور از انتظار انجام می دهند مستحق تشکر و تمجید شما می باشند. البته اگر این کار را در حضور سایرین انجا دهید که دیگر کارتان حرف ندارد! ریچارد برنشن، مدیر یک موسسه اقتصادی که به دلیل شور و اشتیاق زیادش در کار مـعـروف شـده بـود در طـی مصاحبه خود با مجله "ثبت شرکت ها" به خبرنگار گفته بود "تعریف کردن از دیگران باعث می شود آنها رشد کنند، و انتقاد باعث می شود که ریشه تمام خلاقیت ها خشک شود." اغلب افراد به این دلیل که درآمد بالاتری داشته باشند شغل های خود را ترک می کنند و اولین دلیل استعفا نیز همین مورد می باشد. اما کنار آمدن از کار فقط به خاطر مسائل مالی نیست، عده دیگری از افراد نیز هستند که به این دلیل که به اندازه کافی تایید نشده و سایرین آنها را به رسمیت نمیشناسند مجبور می شوند که شغل خود را عوض کنند. یک رءیس شرکت که جزء میلیونرها هم هست "اسکات کوک" روزی به من گفت: " مردم به چیزی فراتر از حقوق سر ماه نیاز دارند" این گفته کاملا صحت دارد. افراد پایین مقام تر می خواهند که احساس کنند کارشان مفید است و از دید سازمان و کارفرمای خود افراد ارزشمندی هستند. 4- با همه به خوبی رفتار کنید سعی کنید هر روز صبح در محل کار خود یک کار زیبا و دلپسند را در مورد یکی از همکاران خود انجام دهید به ویژه آنهایی که مقام پایین تری نسبت به شما دارند. برای مثال پیام تشکری برای آبدارچی که چای و شیرینی جلسه امروز را درست کرده بفرستید. اگر فکر می کنید دیگران کارهای شما را زیر نظر ندارند من یک خبر برایتان دارم. مدیران، همقطاران و افراد پایین رتبه همه و همه چشم به کارهای شما دوخته اند و مرتبا در حال ارزیابی رفتار شما هستند. زمانی که سرمایه دار بزرگ "برنسن" را به یک برنامه تلویزیونی دعوت کرده بودن او صورت خود را آراسته بود و روی سر خود موی مصنوعی گذاشته بود، درست مثل اینکه قصد دارد در یک مسابقه زیبایی شرکت کند. او به شدت بر روی این امر تاکید می کرد و اظهار می داشت که از این طریق می توان تشخیص داد که افراد با اطرافیان خود چگونه برخورد می کنند و برای آنها در چه حد ارزش قائل هستند. 5- خونسردی خود را حفظ کنید زمانی که مسائل جزئی بر وفق مراد شما پیش نرفت نباید به سرعت از کوره در روید و بگذارید چنین مواردی خونسردی شما را از بین ببرند. از یک زبان مثبت و خوش بینانه در گفته های خود استفاده کنید و حرکات بدن خود را کنترل کنید. به عبارت دیگر با سرعت به سمت جلو و عقب راه نروید و انگشتان و دستان خود را به هم نفشارید. محکم و استوار باشید و با قاطعیت صحبت کنید! من روزی این شانس را پیدا کردم که با یکی از قهرمانان واقعی ارتش، مردی که شخصیتی شبیه به آنچه در فیلم های سینایی می بینید داشت. فرمانده ارشد "مت اورسمن" گفت که رهبران و فرماندهان باید در یک جو مملو از اعتماد به نفس زندگی کنند. یک رهبر بدون توجه به اتفاقاتی که در اطراف او در حال رخ دادن است، باید محکم و استوار " مثل یک کوه" بر سر جای خود بایستد. او می گوید حتی اگر راه حل مشکلی در همان لحظه به ذهنتان نمی رسد باز هم باید خونسردی خود را حفظ کنید و به دیگران القا کنید که همیشه کنترل تمام امور را به دست خود دارید. در چنین شرایطی آن جو اعتمادی که قبلا در مورد آن با شما صحبت کردیم به حقیقت میپیوندد. زمانی که در شرایط فشار خوش بین باشید می توانید تاثیر بی نهایت مثبتی را در ذهن دیگران از خود بر جای بگذارید. در جریان 11 سپتامبر، شهردار نیویورک "رادولف گالیانی" به عنوان یکی از افرادی که تسلط کاملی بر نفس خود دارد شناخته شد. او آنچنان تاثیری بر روی مردم گذاشت که تا به حال هیچ کجا دیده نشده بود. یکی از افرادی که تحت تاثیر شدید او قرار گرفته بود " اپرا وینفری" بود. اپرا در مورد او اینچنین می نویسد: "در روزهایی که برای همه سخت بود، او آنچنان اعتماد به نفسی داشت و آنچنان محکم و پر صلابت به خانواده های بازمندگان قوت قلب می داد که مردم به او لقب شهردار آمریکا دادند." 6- e-mailهای خود را شخصی (personalized ) کنید زمانی که شما برای کسی نامه الکترونیکی می فرستید هیچ کس نمی تواند ظاهر و یا حرکات شما را ببیند، به همین دلیل به راحتی می تواند شما را یک فرد رک، متکبر و خودخواه تصور کند. به همین دلیل چند ثانیه بیشتر وقت بگذارید و نامه های را شخصی کنید. به این مثال توجه کنید؛ به جای اینکه بنویسید "من گزارش را تا ساعت 2 بعد از ظهر می خواهم" از این جمله استفاده کنید "مهم است که گزارش شما امروز آماده شود، اگر آنرا تا اخرین مهلت "2 بعد از ظعر" به ما تحویل دهید، ممنون خواهیم شد." آیا به نظر شما دومی بهتر نیست؟ البته شاید کمی دارای اطناب و درازگویی باشد و معمولا نامه های ادارای باید مختصر و مفید باشند. اما اگر به دقت نگاه کنیم متوجه می شویم که آنقدرها هم که فکر می کردیم طولانی نیست و گذشته از آن می توانید از این طریق ارتباط خوبی را با خدمه خود برقرار کنید. 7- خیلی زود جلوی مشکلات را بگیرید خیلی سریع باید راه حل مشکلات را پیدا کنید، به ویژه آن دسته از مسائلی که باعث بروز جر و بحث و دعوا می شوند. اگر شما سرپرست بخشی هستید وظیفه سنگین تری نسبت به حل مشکلات دارید. اگر یکی از کارمندان به شما خبر داد که یک خدمه مشغول انجام امور غیر اخلاقی است حرف او را جدی بگیرید. در مورد او تحقیق و پرس و جو کنید، با شخص مورد نظر گفتگو کنید و تمام مواد را ثبت و ضبط کنید! با این کار شما به عنوان شخصی که به مشکلات اجازه رشد نمی دهد شناخته خواهید شد. رهبران موفق همیشه به سرعت مشکلات و موانع مختلف را بررسی کرده و در رفع آنها کوشش می کنند. به خاطر می آورم که در یک شرکت بیشتر کارمندان ایمان خود را به کارفرمای خود از دست داده بودند. پشت سر هم غیبت می کردند، همیشه در حال شایعه پراکنی بودند و با هم دست به یقه می شدند. کارفرما که مکررا از حضور در بین آنها خودداری می کرد، کنترل خود را در امور مختلف از دست داده بود و چیزی نگذاشت که هیچ فایده ای برای شرکت نداشت و پس از چندی شغل خود را از دست داد. 8- دور هم جمع شوید کارمندان دوست دارند احساس کنند که شما به آنها و زندگی شخصی شان اهمیت می دهید. آنها را بعد از کار به مهمانی دعوت کنید و یا با هم به یک مسابقه بیس بال بروید. این کار خوش نیتی شما را به همکاران، خدمه و کارمندانتان ثابت می کند. امتحان کنید: یک مهمانی کوچک و خودمانی ترتیب دهید، به همکارانتان mail بزنید و آنها را برای نهار به اتاق کنفرانس دعوت کنید. حتما نباید یک مهمانی بزرگ بگیرید. دور هم جمع شدن های کوچک و خودمانی باعث می شود کارکنان با هم اتحاد بیشتری پیدا کنند. برای رسیدن به موفقیت، مثبت باشید بالارفتن از پله های موفقیت شغلی نیازمند کمک دیگران نیز می باشد. رهبران حرفه ای و موفق کسانی هستند که بتوانند در میان همکاران و کارمندان خود شور و اشتیاق ایجاد کنند. اگر تنها مثبت فکر کنید کافی نیست، بلکه باید مثبت زندگی کنید.

نویسنده: سوده برگرفته از: bazar.persiangig.com

تفكر مثبت

ذهن خویش را وا دارید تا افکار مثبت ایجاد کند

هنگامی که از دوستان خود می شنوید: «این فقط زاییده تخیلات خودت است ، نگران نباش ! چیزی وجود ندارد که از آن بترسی » در خوش نیتی آنها شک نکنید . با وجود این ، خود شما بهتر میدانید که این قبیل مسکنهای ضد ترس هرگز کاری نبوده اند. چنین عبارات وجملات آرامبخشی می توانند برای چند دقیقه یا حتی چند ساعت ترس شما را تسکین دهند ، اما درمان از طریق القای «این فقط زاییده تخیلات تو است» در واقع نه ایجاد اطمینان میکند و نه ترس را از بین می برد.

بله ترس واقعیت دارد . و ما مجبور هستیم برای به زانو در آوردن آن ، ابتدا وجودش را بپذیریم و بعد بشناسیم. بسیاری از ترسهای عصر ما منشا روانی دارند. نگرانی ، تنش ، دستپاچگی ، و سردرگمی ..... همه و همه ، از تخیلات منفی و به بیراهه رفته نشات میگیرند. اما فقط با دانستن زمینه رشد ترس نمی توان آنر را درمان کرد. فرض را بر آن بگیر که ترس وجود خارجی ندارد . در حالیکه ترس واقعیت دارد. ترس دشمن شماره یک موفقیت است. ترس اجازه نمی دهد مردم از فرصتهای که به آنها رو آورده است استفاده کنند. ترس انرژی و کارایی را تحلیل میبرد. انسانها را عملآ بیمار میکند و عمر را کوتاه میکند.ترس میتواند به محض حرف زدن دهانتان را ببندد. اعتماد به نفس تمامآ اکتسابی است . به این معنا که هیچ کس با اعتماد به نفس از مادر زاده نمی شود. در جنگ جهانی دوم ، نیروی دریایی میخواست اطمینان پیدا کند که تمام سربازان تازه وارد به خدمت شنا میدانند و یا آن را آموزش دیده اند.هدف هم البته آن بود که در مواقع لزوم جان خود را در دریا نجات دهند. آن دسته که شنا نمی دانستند ، به دوره آموزش شنا فرستاده میشدند. دیدن مردان سالم و جوانی که از آب وحشت داشتند ، خالی از تفریح نبود. . ملوانان مورد نظر باید از روی یک تخته پرش در آبی به عمق دو نیم متر ، یا بیشتر که در آن عده ای شناگر خبره منتظر آن بوده اند جفت پا بپرند. ترسی که بیشتر این ملوانان جوان داشتند حقیقی بود . در بسیاری از از موارد، آن مردان جوان را « دفعتآ » از روی تخته حول دادند . نتیجه دلخواه چیرگی بر ترس آنها بود. اقدام ، ترس را بر طرف میسازد و بلاتکلیفی و تعلیل به ترس میدان میدهد. این جمله ر ادر کتابچه موفقیت خود یادداشت کنید . اقدام ترس را از بین میبرد. ترس خود را مهار کنید آنگاه دست به عمل مناسب بزنید. در زیر مثالهایی از ترسهای متفاوت و چند را حل عملی برای مقابله با آنها آمده است : 1- خجالت کشیدن به خاطر قیافه : به خودتان برسید به یک آرایشگاه خوب بروید. کفشهایتان را برق بیندازید . سعی کنید لباسهایتان همیشه تمیز و اتو کرده باشد.در مجموع سر و وضعتان را بهتر کنید . این کار بدون لباسهای گران قیمت هم امکان پذیر است. 2-ترس از مردود شدن : به جای آنکه وقت خود را صرف نگرانی کنید، درس بخوانید . و به مزاییای آن بیندیشید. 3- ترس به خاطر از دست دادن مشتریان مهم : تلاش خود را برای ارائه خدمات بیشتر و بهتر، دو برابر کنید. آنچه را که باعث صلب اعتماد مشتری می شود را از بین ببرید. 4- ترس از چیزهایی که حیطه اختیار و کنترل شما نیستند. توجه خود را به امور دیگر معطوف کنید . به سینما بروید.با دوستانتان بیرون بروید. 5- ترس از آسیبهای جسمانی در اثر عواملی که مطلقآ خارج از کنترل شماست مثل : گردباد یا زلزله یا سوانح هوایی... توجه خود را به تسکین دادن ترس و اضطراب دیگران معطوف کنید . دعا بخوانید. 6- ترس از اینکه دیگران درباره شما چه فکری میکنند یا در فلان مورد چه خواهند گفت: از درستی کارهایی که قصد انجام آنرا دارید، مطمئن شوید ؛ سپس آنها را انجام دهید. تا به حال هیچ کس کار ارزشمندی را بدون زیر سوال رفتن انجام نداده است. 7-ترس از مرگ که مقوله مهمتری است. به یاد داشته باشید که دست روی دست گذاشتن فقط ترس را بزرگتر و هراس انگیز تر میکند. سریع اقدام کنید. مصمم باشید.

منبع: وبلاگ جادوی کلمات مثبت برگرفته از: mlm.orgfree.com

تفكر مثبت

تفكر مثبت:

آیا تا به حال به این موضوع فكر كرده اید كه این خود ما هستیم كه از طریق بسیاری از اعمالی كه انجام می دهیم یا اندیشه هایی كه می كنیم و حرف هایی كه بر زبان می آوریم ، مجازاتها و تنبیهات خود را تعیین و مشخص می كنیم. یعنی اگر تفكرات و اندیشه های ما مثبت باشند ما انرژی مثبت موجود در پیرامونمان را به خود جذب می كنیم و اگر تفكرات و اندیشه ای ما منفی باشند ، به تناسب انرژی منفی موجود در ژیرامونمان را جذب می كنیم.راستی انرژی مثبت چیست؟

انرژی مثبت اساساً همان چیزی است كه در ذهن خود تصوری درست از آن داریم؛ یعنی همان نور- خوبی - محبت- عشق- انفاق- صبر-احسان به همنوع - امیدواری و... و به همان اندازه انرژی منفی همان چیزی است كه در ذهن خود تصویری درست از آن نداریم؛ تاریكی و ظلمت ونفرت(كه مهمترین سلاح برای شیطان به شمار می رود) بد جنسی ،شرارت، رذالت ،بی صبری، خود خواهی ،تعصب، نا امیدی و یاس و اندوه . این دو انرژی مثبت و منفی در مخالفت از همدیگر فعالیت می كنند و ضد یكدیگر و زمانی ما بتوانیم این انرژی ها را در درونمان،آرام سازیم و بر آنها تسلط یابیم بی درنگ خدمتگذار ما می شوند. هر چیز مثبت ، مثبت خود را جذب می كند و هر چیز منفی ، منفی خود را . نور در جستجوی نور است و ظلمت شیفته ظلمت پس چنانچه ما كاملاً مثبت یا كاملاً منفی بشویم كم كم به سراغ اشخاص می رویم و جذب می شویم كه مانند خود ما هستند. اما نباید فراموش كرد كه ما خود مثبت و یا منفی را انتخاب می كنیم . صرفاً با تفكر اندیشه های مثبت و بیان مطالب خوب و مثبت قادر می شویم انرژی مثبت را به خود جذب كنیم . زیرا انسان با بیان مطالبی ، قادر است میدان انرژی اطراف بدنش را تحت تأثیر قرار دهد . زیرا قدرتی عظیم در افكار و اندیشه های ما نهفته است و این خود ما هستیم كه محیط اطرافمان را با افكاری كه در ذهن داریم ، می آفرینیم . روح قدرتی عظیم برای كنترل ذهن دارد و ذهن نیز بر جسم تسلط دارد و زمانیكه ذهن و فكر ما منفی باشد ، انرژی منفی اطراف را جذب كرده و باعث ضعف تدریجی سیستم دفاعی بدن شده و كالبد فیزیكی یارای مقاومت و مصونیت از بیماریها و امراض را ندارد و این زمانی پیش از پیش صادق است كه افكار ما (منفی) بر حول محور وجود خودمان بچرخد و به نیازها و مشكلات دیگران اهمیتی ندهد . حال آنكه اگر به فكر خدمت به دیگران باشد می تواند امراض خود را شفا دهد . با پرورش نیروی ایمان كه مانند كشت گیاهان است و داشتن این تصور كه اگر خوبی كنیم ، خوبی دریافت می كنیم و اگر بدی كنیم ، بدی دریافت می كنیم و اینكه با داشتن تفكر مثبت و بیان جملات و واژه هایی هر چند ساده كه قادرند یكی از دو نوع انرژی مثبت و یا منفی را جذب كنند ، باورمان نمی شود كه این خود ما هستیم كه می توانیم راهرویی پیچ در پیچ از ناامیدی و اندوه خود بیافزاییم . به همان اندازه ما می توانیم جاده ای عریض و پهن و دلپذیر از تحقق یافتن تمام آرزوها و امیدهایمان و سعادت و نیكبختی مان ، پدید بیاوریم. حقیقت این است كه اندیشه های ما ، از قدرتی خارق العاده برخوردارند.

بر گرفته از : در آغوش نور « بتی جین ایدی » زهره كولیوند

منبع: arbm.blogfa.com